تبليغاتX
html> یه کاغذ سفید برای همه

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود
 
 
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
 
 
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
 
 
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد
 
 
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
 
 
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
 
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

اگر تنهاترین تنها شوم ، باز خدا هست. او جانشین همه نداشتن های من است
 
 
خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ ، به بی ثمری لحظه ای که برای
زیستن تلف کرده ام ، سوگوار نباشم!

به زور می توان چیزی را گرفت اما به زور نمی توان آن را نگه داشت
 
 
ارزش وجودی هر انسانی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد....
 
 
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را
بالا ببری....
 
 
هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش
می کنند هست
 
 
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش.
چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی)

دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز
به هم نمی رسند ... و این رنج است ... (دکتر علی شریعتی)
شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست

۱-آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها
و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند اگر هم هستیمان را یک خواستن کنیم یک
خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ
خویش را خواهیم گرفت.
۲-خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:فراموشش کن
۳-خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
۴-خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در ارش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری

۵-پروردگارا به من تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما

۶-... نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ
و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ...
۷-به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .
۸-روزی که بود ندیدم....روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود....روزی شنیدم که نخواند
۹-خدایا به من توفیق تلاش در شکست
صبر در نومیدی
عظمت بی نام دین بی دنیا
عشق بی هوس عطا کن

۱۰-سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
۱۱-من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم....
۱۲-همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی آنجا که بتوانی انسانتر باشی
و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری این رسالته دائمی توست
۱۳-خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس
که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.
۱۴-هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.
۱۵-انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند.
۱۶-ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.
۱۷-اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو
تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
۱۸-عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که : عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد .... کسی در پیرامونش نباشد!اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند...و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......کتاب نیایش
۱۹-خدایا : «چگونه زیستن »را به من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.تا از آنها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند وبرای دنیا کارمی کنند .
۲۰-باور نمی کنم هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد.
زیستن مشکل است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند
که احساس می کنم خفه می شوم. هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است
و اوست مرا چنان بی طاقت کرده است. احساس می کنم دیگر نمی توانم در خود بگنجم
و در خود بیارامم و از بودن خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.
این کفش تنگ و بی تا بی قرار!عشق آن سفربزرگ! آه چه می کشم!
چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن.
۲۱-معشوق من چنان لطیف است که خود را به « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . . .
۲۲-چه تلخ و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمی تواند سرش کلاه بگذارد... این سرزمین را
با عقل مصلحت اندیش ساخته اند. پس باید با عقل مصلحت اندیش در آن زیست. و چاره ایی دیگر پیدا نیست
و من «چنین کردم» اما «چنین نبودم» و این دوگانگی مرا همواره دو نیمه می کرد.
دسته اول :
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند .
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است.
تنها با لمس ابعاد جسمانی ان‌هاست که قابل فهم می‌شوند ، بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم :
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند .
مردگانی متحرک در جهان ، خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.
بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار ، هرگز به چشم نمی‌آیند و مرده و زنده‌شان یکی است .
دسته سوم :
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند .
آدم‌های معتبر و با شخصیت ، کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند.
کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند ، دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم .
دسته چهارم :
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند .
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان ، چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم.
اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم و می‌فهمیم که آنان چه بودند ، چه می‌گفتند و چه می‌خواستند .
ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم ، هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند و اختیار از ما سلب می‌شود
سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.
نباید فراموش کرد که این افراد دسته چهارم به دید عاشقان اینگونه اند ، و افراد معشوق در چشم عاشق یا دوستان بسیار عزیز در چشم ما اینگونه هستند
+ تاريخ دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 21:10 نويسنده امید |


مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است.

« دکتر علی شریعتی »
+ تاريخ شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 18:52 نويسنده امید |
این روزا یکی از مطالبی که روی اون بحث میشه همین زن در گفتمان شریعتی است که هر کس یه برداشت متفاوتی از این افکار داره وبه نظر من یه جورایی افکار سیاسی پشتش وخوندنش اصلا برام ارزش نداره .دوست دارم از دوستان کسی که با این افکار دکتر اشناست برداشتشو برام و برای دیگران تو این وب بنویسه.ممنون میشم
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:52 نويسنده امید |
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري

نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در

سرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.    

این نوشته از دکتر شریعتی و از طرف دوست عزیز باران خانم که ازشون  ممنونم ادرس وبشون

http://www.gol-e-maryam.blogfa.com/
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:14 نويسنده امید |

وقتي .....

وقتي ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم .
وقتي كه ديگر رفت من به انتظار امدنش نشستم .
وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم .
و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زتدگي كردن است مثل تنها مردن !

*******************************

عشق

عشق در اوج اخلاصش
به ايثار رسيده است
و در اوج ايثارش
به قساوت!

    *******************************

دوست داشتن

در هم نگريستند اما سرشار از مهرباني
چشم هايشان هر كدام پياله اي پر از شراب سرخ
لبريز از محبت
سيراب از دوست داشتن
نه عشق
دوست داشتن!
لحظاتي اين چنين
خوب وشيرين و نرم و خاموش گذشت.

    ******************************

من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

      *******************************

چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

        ******************************

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

         ****************************

از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید

      ****************************

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم  

                                                 برگرفته از وبلاگ طعم تلخ زندگی شیرین

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 16:31 نويسنده امید |
نمیدونم چرا یه وقتایی بعد از دیدن این اخبارا (همین شبکه های دولتی خودمونو میگما) یا دیدن این کارایی ها و این دروغ دغل ها واین دو رو دو رنگی ها یاد دوران راهنماییم میفتم. نمیدونم تو کدوم کتابم بود که یه جمله زیبا از سید شهید اقا سید حسن مدرس نقل شده بود که ایشون گفته بودن دیانت توی سیاست ماست.واقعان جمله پر محتوایی بود یعنی اگه تا حالا هممون بهش عمل کرده بودیم کشورمون گلستان بود حالا وقتی که میبینم کشورمون یه نمه از گلستان پایین تره!(نا شکری نباشه خداجون) شاید دلیلش این بوده که ما بر عکسشو عمل کردیم یعنی درست سیاستمونو وارد دیانتمون کردیم حالا شاید این دنیامون از گلستان یه نمه کمتر باشه! ولی اون دنیامون ...؟ خدا خودش بخیر کنه.ببخشید همچین رک حرف زدم شاید واسه اینه که کلم بو غرمه سبزی میدهو  اخه هنوز 18 سالمه
+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 15:11 نويسنده امید |